 زبان فارسی
زبان فارسی تهدید یا فرصت برای هویت ترکی ما؟؟
مطلب جالب آقای حیدر بیات با نام "زبان ترکی هویت یا فرصت" فکر جدید و روشهای تازه ای را بدست می دهد. ولی به نظر حقیر نکاتی را در مورد آن می شود بیان کرد.
اینکه الان دغدغه هویتی زبان ترکی وجود ندارد و خطر نابودیش از بین رفته است. در مورد بخش نوشتاری و ادبیاتی آن می تواند صادق باشد و آن هم به خاطر تلاشهای نسل قبل که دغدغه هویتی زبان ترکی را داشته و همچنین فعالیتهای شاگردان آنها می باشد. اما در این میان در مورد زبان عامه مردم ترک و تعداد گویشوران ترکی که هدف اصلی و آماج ادبیات و زبان نوشتاری نیز هست متاسفانه دغدغه های فراوانی وجود دارد. روز بروز از تعداد گویشوران ما کم شده و نسل جدید ترکان در شهرهای بزرگ و حتی گاها" شهرهای کوچک با زبان و فرهنگ فارسی رشد کرده و از فرهنگ و زبان ترکی دور می شوند که این امر به دلیل تغییر روابط بین انسانها و ایجاد سیستم های ارتباطی جدید و رسانه های گروهی می باشد که همه آنها به زبان فارسی ارائه می شود و در داخل کشور حتی یک رسانه قابل مطرح به زبان ترکی نداریم و می دانیم که تاثیر رسانه ها بر روی بچه ها و نسل جدید چقدر است.
نوشتن و ایجاد آثار ادبی ترکی در حال حاضر به تنهایی نمی تواند تضمین کننده استقامت در برابر آسیمیله شدن مردم ترک باشد زیرا چنانچه می دانیم در زمان فعلی ادبیات شنیداری و کلا" غیر نوشتاری – موسیقی، نقاشی، رسانه ای، خبری و ...- تاثیر فراوانی بر جامعه دارند و کتاب و کتابخوانی به روال قبل نیست و خود همین دلیلی می شود که فعالین هویت فرهنگی ما به فکر تلاش در زمینه های جدید و نو بیفتند و البته که سرمایه اصلی برای چنین کارهایی همین ادبیات نوشتاری و شفاهی و ... ما است منتها حرف این است که این ادبیات و ... باید در سطح جامعه کاربردی شود تا خود باعث بقای فرهنگ و هویت ترکی ما شده و ما را از آسیمله شدن بازدارد. و تنها نوشتن و چاپ کتاب نیست که نشانگر تلاش در راه هویت ماست بلکه رساندن این آثار به مخاطبین و مردم ترک و ایجاد آگاهی خود تلاشی قابل تقدیر و باارزش فراوان است.
اگر زمانی دغدغه زبان ترکی بود الان هم دغدغه هویت ترکی نسل جدید و دغدغه رساندن ادبیات و زبان ترکی به مردم ترک ایران وجود دارد که البته این دغدغه نه تنها کم از آن دغدغه نیست بلکه به نظر من با اهمیت تر از آن نیز می باشد.
اما این را نیز نباید فراموش کرد که تلاشهای ادبی و ایجاد آثار جدید و فاخر ادبی به زبان ترکی باعث غنی شدن و بوجود آمدن گنجینه ای ارزشمند برای ادبیات و زبان ترکی می شود که این در آینده زبان نقش موثری دارد و هیچ کس نمی تواند آنرا انکار کند.
بحث من
اما بحثی که بنده در ادامه نوشته جالب و جدید آقای بیات در نظر دارم در مورد، نقشی است که زبان فارسی می تواند در راه رسیدن ما به اهدافمان داشته باشد. اینکه آیا زبان فارسی در حال حاضر برای ما تهدید است یا فرصت؟ باید گفت که هم می تواند تهدید باشد و هم می تواند فرصت
ابتدا این مهم را بگویم که این مطالب من به این معنی نیست که ما باید ترکی نویسی و تلاش در زمینه ایجاد آثار ادبی و ملی ترکی را تا رسیدن به اهداف ملی و رفع دغدغه ها کنار بگذاریم – که وضعیت دوام و رونق گرفتی ادبی ترکی به خاطر چنین تلاشهایی است - بلکه باید در کنار تلاشهای پراهمیت فعلی از گروه مخاطبین و وضعیت و پیشرفتهای تبلیغاتی و رسانه ای گروه غالب، نباید غافل شد و وضعیت آسیمیله فعلی را با بی تفاوتی قبول کرد. و زمانی به خود آییم که فقط ما مانده ایم و نوشته های ترکی مان و هیچ گویشور و ترکی خوانی نداریم و همه مردم ترک آسیمیله شده و کتابهای ما در گوشه کتابخانه های شخصی مان خاک بخورند. در کل ما باید هم به زبان بپردازیم و هم به گویشوران زبان و اینجاست که نقش گروههای اجتماعی و سیاسی و رسانه ای در همکاری با گروههای ادبیات و زبان اهمیت می یابد.
حدود هزار سال است که اکثر شاعران و نویسندگان و سلسله های پادشاهی ما زبان ترکی را فدای زبان فارسی کرده و تنها برای اعتلای زبان فارسی نوشته و سروده اند و در این میان نه تنها حتی سعی در نوشتن سطری به زبان ترکی نداشته اند بلکه بعضی از آنها با زبان مادری خود به مخالفت برخاسته و آنرا منکر شده اند و به حتم باید گفت که ترکان پارسی گوی و پارسی نویس نقش عمده ای در به وضعیت فعلی رسیدن زبان فارسی داشته اند.
اما به نظر من حالا وقت آن است که این زبان پرورش یافته به وسیله ترکان، دین خود را به ترکان ادا کند و برای حفظ و بقای زبان و فرهنگ آنان نقشی ایفا کند. و آنهم اینکه چنانچه گفتیم در حال حاضر اکثریت قریب به اتفاق مردم ایران به زبان فارسی نوشته و می خوانند و با آن آشنا هستند و در این میان درصد بالایی از ترکان ما نیز توان خواندن و نوشتن زبان ترکی را ندارند و نمی توانند با آن ارتباط برقرار کنند پس باید در این میان زبان فارسی بکار آید یعنی نویسندگان و شاعران ما که دغدغه هویتی دارند این دغدغه ها و نگرانی ها و شعور ملی و ترکی ما را در قالب زبان فارسی نیز بیان کنند نه اینکه تنها به زبان ترکی - و آن هم با خط نوشتاری جدید که متاسفانه باعث دوری عده ای نیز از زبان نوشتاری ترکی شده است – بنویسند و به قولی باز فقط خودشان بخوانند. در صورتی که براحتی می توان در قالب هر زبانی این دغدغه و مشکلات و عناصر فرهنگی خودمان را بیان کنیم. برغم این متاسفانه دیده می شود که عده ای خود را یک جورهایی جدا کرده و فکر می کنند که آنها تنها ترک هستند و بقیه این چنین نیستند که هیچ، بلکه مزدور فارسی هستند. و هر کسی فارسی بنویسد را رد می کنند در صورتی که مخاطب را در نظر نگرفته و خود نوشته و خود می خوانند.
ما باید از هر وسیله و زبانی برای بیان دغدغه ها و هویت و فرهنگ و مشکلات خودمان استفاده کنیم. برای مثال شما آثار آقای صمد سرداری نیا را ببینید همه اش بزبان فارسی بوده ولی آیا می شود گفت که این کتابهای لااقل بی اثر بوده چون بزبان فارسی است و یا آثار صمد بهرنگی
خود من برای اولین بار کتاب "تاریخ دیرین ترکان" ایران را خواندم نه کتاب "ایران تورکلرینین اسکی تاریخی" را و همچنین کتاب ترکی هنر است را و ...
آری به نظر من استفاده از زبان فارسی تعداد مخاطبین ما را افزایش داده و به این صورت می شود لااقل باعث ایجاد دغدغه در گروهایی که در معرض آسیمیله قرار گرفته و یا خواهند گرفت شد.
خط نوشتاری جدید ترکی که چندین سالی است بین ترکی نویسان مشهور شده است خود جای بحث و حرف و حدیث فراوان دارد.
بالاخره شرایط فعلی و قهر از زبان فارسی و کنار کشیدن از ساحه ادبیات زبان فارسی که اجداد ما نقش اصلی را در ایجاد و رشد و نمو آن داشته اند به حتم در حال حاضر به ضرر فعالیت ها و دغدغه های فرهنگی ما تمام خواهد شد.
مسئله دیگر این است که شرایط رکود فعلی در ساحه زبان و فرهنگمان که به نظر من یکی از علل آن می تواند همین کنار گذاشتن زبان فارسی باشد. باعث بوجود آمدن دو مشکل اساسی خواهد شد.
1. دلسردی و گوشه گیری نویسندگان و شاعران و تلاشگران، وقتی این افراد با وجود این همه تلاش در آفرینش و نوشتن آثار ادبی ترکی، ببینند هیچ تغییر و تحولی در جامعه ترکی ایجاد نمی شود و بر تعداد مخاطبان آنها افزوده نشده که هیچ، بلکه هم کم می شود. آنگاه برای عده ای این تلاشها بی معنی شده و یا حداقل اینکه از جامعه ترکی دور خواهند شد. و صد البته نفوذ و نقش ترکان در ادبیات فارسی کمرنگ شده که این امر در شرایط فعلی به ضرر ما تمام می شود. چون تا زمانی که ما با زبان ترکی خودمان مخاطب اکثریت را بدست نیاوردیم کنار کشیدن از ساحه ادبیات فارسی و دور ماندن کامل از مخاطب، کاری عاقلانه به نظر نمی رسد.
2. مورد دوم این –البته باید بگویم این دو شدیدا" به هم وابسته اند- که روش ترکی نویسی محض و دوری گزیدن از زبان فارسی –چون زبان فارسی قابل خواندن و نوشتن برای اکثریت جامعه ترک است – باعث دور شدن مردم از نویسندگان و شاعران و تلاشگران، و بی تفاوتی نسبت به دغدغه ها شده و آینده ای مبهم را متصور می کند که می تواند خیلی خطرناک باشد.
اما محض رو آوردن به فارسی نویسی خالی را نیز نمی توان تضمینی برای رفع دغدغه ها و مشکلات فرهنگی و ملی خودمان در نظر گرفت بلکه باید از امکانات جدید و پیشرفتهای رسانه ای نیز استفاده کاملی برد. اما موضوع زبان برای برقراری ارتباط خیلی مهم و قابل تفکر است.
 مشکلات ارتباطی ما

مشکلات ارتباطی ما
در شهرستان چاراویماق ما هنوز هم به روال گذشته ارتباط دختر و پسر و حتی دو نامزد با مشکل مواجه است. در خیلی از مناطق چاراویماق پسر در دوران نامزدی به راحتی نمی تواند نامزد خود را ببیند و حتی به خانه او رفت و آمد عادی داشته باشد. بحث های خرافی و قدیمی غیرت برادری و پدری و اینکه داماد باید مطیع آنان باشد و در دوران نامزدی و حتی اوایل ازدواج از آنان گریزان بوده و خجالت بکشد. گرچه گروهی از خانواده ها برای حل این مشکل با حذف و یا کم کردن دوران نامزدی اقدام کردهاند که خود این نیز گاهی موارد به مشکلات عدیده ای منجر می شود.
و علاوه بر این که دختر و پسر نامزد در ارتباط باهم مشکل دارند این مشکل در بین فامیل و دختران و پسران آنها به مراتب شدیدتر است با وجود اینکه دختران و پسران تا سنینی باهم بازی کرده و حتی گاها" به کمک بزرگترها می شتابند اما به محض اینکه بزرگ شدند عرف جامعه آنها را چنان از هم جدا می کند که دیگر هیچ وقت به فکر ارتباط با هم نمی افتند و تنها زمانی را منتظرند که با یکی ازدواج کرده و زندگی تشکیل دهند. (و خیلی مواقع چشم و گوش بسته)
این روال برای آن محیطهای کوچک با همه مشکلات و نواقصی که دارد شاید زمانی کارگر بوده باشد – بعضی از خاطرات شیرین بیان می کنند از روابط نامزدها که واقعا" خنده دار است و در حین خنده دار بودن نشان از اوج بدبختی فرهنگی ما می دهد- اما در عصر ارتباطات و گسترش روابط اجتماعی، رفت و آمدهای شهری و روستایی و کارهای اداری چنین روشی تنها باعث عقب ماندگی ما شده و می شود.
همین روابط محدود ما باعث شده که چون در جایی و اداره ای با خانمی کاری داریم صدایمان می لرزد، نفسمان می گیرد قلبمان تند-تند می زند و دست و پایمان به لرزه می افتد. و هیچ وقت نمی توانیم حرف و خواسته خود را بیان کنیم. و همین لحظه اول به خودمان شک می کنیم که چون با این خانم حرف بزنیم دیگران فکر بدی در حق ما نکنند و خیلی مواقع عطایش را به لقایش بخشیده و بی خیال می شویم.
آری "به دختر عموت نگاه نکن، چرا به دختر خاله ات اون حرفا زدی و ..." و هزاران چون جملات بالا و میلیونها رفتار و ایماء و اشاره که هر کدام به سان زنجیری بر پای افراد جامعه ما می باشد.
زنان حتی در حضور محرمهای خود و حتی زنان سالخورده نیز هیچ وقت اجازه به خود نمی دهند که کوچکترین قسمت از بدنشان دیده شود. دختران را از پسران می ترسانند و مادر شوهر و مادر خانم را بد جلوه می دهند و همه اینها باعث می شود که فرد بزرگ شده در آینده نیز رفتارهای متناسب با افکارهای خود را بروز دهند.
آری مشکلات فرهنگی ما در چاراویماق خیلی بیشتر از اینهاست حتی در شهر قرهآغاج زنان در داخل شهر به ندرت دیده می شوند که فقط برای کارهای خیلی ضروری از قبیل مراسمات مذهبی و دید وبازدید بیرون می آیند. آنها هیچ وقت برای خرید نمی روند مگر در روز سه شنبه در قسمت خلوتی از شهر که آن هم اندکی رفته و سریع برمی گردند. دختران برای رفتن به مدارس از خیابان اصلی شهر رفت و آمد ندارند. باید سریع به مدرسه رفته و سریع برگردند. و همه قرهاغاجی مواظبند که نکنه حرفش دربیاد ناموس فلان حاجی در خیابان بود!!
اوج این تعصب غلط را ببینید: قرهاغاجی برای خرید لوازمات زن و دخترشان، آنان را به تبریز و یا مراغه می برند و حاضر نیستند که زنان آنان در داخل قره آغاج از مغازه ای به مغازه دیگر رفته و خرید کند. و خرید دیگر را هم مردان انجام می دهند.
آری بیرون رفتن برای خانمها در این شهر تابو و خط قرمز است لااقل در روستاها زنان در محیط طبیعت قرار دارند گرچه آنان نیز از فرط کار خانه هیچ وقت گذرشان از محوطه روستا جلوتر نمی رود. آری در روستا هم اگر زنی بخواهد برای ساعتی و حتی دقایقی از روستا خارج شده و به کوه و دشت و دمن رود جز برای کار، چه حرفها که براش در نمی آرند!! در دل طبیعت قرار دارند اما نمی توانند استفاده کنند.
تعصب بیجا به اسم "غیرت" چنان بلایی سر دختران و زنان ما در آورده است که جرات نمی کنند کاری بدون اجازه شوهر و پدر و برادرشان بکنند. مرد سالاری و پدر سالاری مطلق بخصوص در روستاها بیداد می کند. زنان زیادی عمرشان را با بدبختی تمام فقط کار می کنند و در آخر هم نه مسافرتی نه گشت و گذاری و نه لباس و خوراک حسابی و از همه تاسف برانگیزتر اینکه کسی هم قدر این همه زحمات آنان را نمی داند. "زن باید کار کند"چقدر و چه کاری و نتیجه این کار کردن چیست؟ معلوم نیست. البته در بعضی جاها زنان با ارداه و قوی پیدا می شوند که مردان را از اریکه قدرت به زیر کشیده و اگر هم زن سالاری نباشد لااقل مرد سالاری نیست. ولی این تعدادخیلی اندک است.
حتی در بعضی از روستاها هنگامی که برای خرید جهازیه دختری به قرهآغاج می روند دختر را با خود نمی برند. و هستند کسانی که هنوز هم برای زنان خودشان لباس از شهر می آورند و اگر لازم شده چندین بار برگردانده و تعویض می کنند اما زن و دختر خود را به شهر نمی برند که لباسش را خودش انتخاب کند.
در ثانی این نکته را نیز باید گفت که خود همین مردان نیز از صبح تا شب کار می کنند نه اینکه فقط زنان کار کنند آنان خوراک و پوشاک مناسبی ندارند و گناه کار کردن را نباید تنها به گردن مردان انداخت. بلکه رفتار با زنان به هیچ وجه پسندیده نیست.
زندگی روستایی زندگی سختی است و آن هم در روستاهای محروم و دورافتاده چاراویماق و این سختی زن و مرد را با هم می سوزاند ولی در خیلی موراد باورهای غلط و تعصبات بیجا همین زندگی سخت را برای زنان چندین برابر سخت تر می کند.
آری این رفتارها و باورهای غلط باعث می شود هنگامی که فرد به محیط بزرگتر وارد شود نتواند ارتباط مناسبی برقرار کرده و پیشرفت کند.
آری مشکلات فرهنگی ما در چاراویماق خیلی زیاد است که انشاالله در آینده بازم خواهیم نوشت باشد که تحصیل کردگان و جوانان منطقه سعی در حل این مشکلات کنند.
 عقده ها و کینه ها
عقده ها و کینه هایی که سر بر می آورند!!
در دوران آموزشی سربازی که برای اولین بار در محیطی دسته جمعی که از هر جای کشور می شد نفراتی را در آن دید قرار گرفتم روزی هنگامی که با دوستان کرد خودم مشغول گپ بودم یکی از سربازان افتخاری و وظیفه کادری – این آقا فرزند یکی از مسؤلین رده بالای حکومتی بود که صبح با کادریها و حتی دیرتر به پادگان تشریف می آورد و ظهر ساعت 2 تشریف می برد- پیش ما آمد و چون حرف کرد و ترک پیش آمد با پررویی تمام برگشت گفت: بابام میگه کردها خطرناکند آنها سر می برند!!! ادامه مطلب
 غازیان ترک مسلمان

آغاز و فرجام غازیان ترک مسلمان
تورک بودونی ائلینی تورونو کیم آرتاتێ؟
آری این جملهای از متن یکی از کتیبههای گؤی تۆرک میباشد... پادشاهی مردم خود را به اتحاد و عدم جدایی از هم دعوت میکند. و کتیبهای در سوگ برادر مینویساند که متن آنرا همچون سوگنامهای در مرگ برادر دلاور و فرمانده لشگر خود تنظیم کرده است و مردمی که با شنیدن این جملات گریه میکنند... ادامه مطلب
 آغقوْیۇنلولار
آغقوْیۇنلولار
15نجی یوز ایللیک ده آذربایجان دا اگهمنلیک ائتمیش اوْغۇز تۆرکلریندهن بیر ائل آدی، آغ قوْیۇنلولارێ تشکیل ائدهن بوْیلارێن اؤنملیلهری بونلاردێلار:
پۇرنک، مۆصوللو، خوْجا حاجیلو، حمزه حاجیلو، دابانلو، احمدلو، عزالدین حاجیلو، حیدرلو، امیرلو، یۇرتچو، شئیخلو، سولئیمان حاجیلو، چاووندور، دودورغا، دؤگهر، قارقێن، اووشار، بیگدلی. ادامه مطلب
 حق گردن
حق گردن (ائششهکلیک پولو)
یکی از کاندیداهای مجلس شورای اسلامی هشترود!! و چاراویماق در انتخابات دور هفتم مجلس پس از پایان انتخابات و عدم پیروزی وی در انتخابات برای تسویه حساب با ستاد تبلیغاتی خود در چاراویماق (مرکزآن شهر قرهآغاج است) از مسؤل ستاد فاکتور طلب میکند. وی وقتی مشغول خواندن این فاکتور بوده به این مورد برمیخورد:
حق گردن 200 هزار تومان ادامه مطلب
 قفر
گفتیم که قفر اسماعیلی به کرسی نمایندگی هشترود و چاراویماق در مجلس شورای اسلامی چسبیده است. البته خود ایشان را عقیده بر این است که این صندلی بر او چسبیده است. والا خود قفر هیچ تمایلی به این پست ندارد اما گفته از آنجایی که این کرسی بر او چسبیده است پس ارثیه پدریش می باشد و الیالابد به او تعلق دارد. شنیدیم که جناب قفر در مراسم عروسی پسرش یک دستگاه ماشین "کمری" ناقابل به آقازاده خودشون هدیه دادند. ای ول به این بابای دست ودل باز، اینگاری این کرسی چسبیده مخش را بروز کرده و جوانان را درک میکند.
البته ایشان اظهار نظر فرمودهاند که چون کرسی مجلس ارث پدریش میباشد ...

ادامه مطلب
 سلطنت طلبان

سلطنت طلبان در دل دموکراسی به دیکتاتوری می اندیشند
خدا رحمت کند پیرمردی در روستای ما زندگی میکرد خیلی فعال و کاری بود شب و روز زندگیش در کار و تلاش میگذشت و البته همراه با مشقت. یک الاغ تنبلی هم داشت که همیشه با این الاغ مشکل داشت و الاغ بدبخت را هر روز زورکی و کشان-کشان سر زمین و صحرا میبرد.یک روزی یکی از فامیلهای پیرمرد یک خری برای طرف آورد و گفت که از این به بعد با این خر کارهایت را انجام بده و خر خودت را بیخیال شو.
ادامه مطلب
 عربعلی

عربعلی
بۇ آدێ چاراوْیماغێن گۆنئی باتێ پاراسێندا ائشیدیلهن بیر آد دیر.
کیمیدی؟
اوْ گؤیجه قالا کندینده آنادان اوْلۇب، ایشی آلێش-وئریش ایمیش، ائله کی گئدیب شههردهن ور-وساییل گتیریب کندلرده ساتاردی اوْ اۇجا بوْی و کؤندهورلی بیر ایگید ایدی. و ائله اوْ گنج چاغێندا شۆکۆرخانێنان مایێز دۆشۆب خانێن کندین چاپماق قاباغێندا دایانێب و شۆکۆرخانێ جانا گتیرمیشدی و ائله اوْنا گؤره ده خان اوْندان اۆرهک کدیرلیدیر شۆکۆرخان اؤزۆ قوْجا کندینده اوْتوراردی و عربعلینین قوْرخۇسۇندان گؤیجه قالا کندینه ائله گئدهنمیردی ادامه مطلب
 نه یازیرسیز
نه ائدریک؟ نه یازیریک؟
بو منیم اوچون بؤیوک بیر سۏرغودیر کي نئچه ایلدیر بیزیم گنج تورکچیلهریمیز نه ایش گؤرۆرلر اۏلارکي ادبیات و یازێ-پۏزۇ ساحهسینده چالێشێرلار، نه یارادێبلار و نه یاراداجاقلار؟
دونهن سحري گینه گئتدیم تورکو کێتاب آلماغا، ساتێجیدان سوروشورام یئنی کێتاب نه گلیب؟ بیر دوزوم و بیر نئچه بسته کێتاب گؤرسهدیر، دئییر بولار فولانیلر کی نییه آد گتیرمهییم یاشماقچیلارین یئنی باسیلمیش کێتابلاری و بولاردا بیر نئچه آیری یئنی کێتابلاردیر. بیر یاندان باشلیرام اۏلاری آچیب ورقلهمگه
آمما افسوسلار اۏلسون ائله اۏ ایلکیسینده پئشمانلاییرام، شعر کێتابێ
ایکینجيسي شعر کێتابێ
اۆچۆنجۆسي شعر کێتابێ
بئشینجيسي ادامه مطلب
 آذربایجان شرقی در کتاب آبی هشترود و چاراویماق

استان آذربایجان شرقی در کتاب آبی هشترود و چاراویماق
این استان در شمال غربی ایران واقع است و از شمال با جمهوریهای آذربایجان و ارمنستان، از غرب با استان آذربایجان غربی، از جنوب با استانهای زنجان و آذربایجان غربی و از شرق با استان اردبیل همسایه است. مساحت این استان برابر 45162 کیلومتر مربع است که معادل 7/2 درصد مساحت کل کشور می باشد. بلندترین نقطه استان، قله جام داغی و سهند است که 3710 متر از سطح دریا ارتفاع دارد. و پست ترین نقطه آن در گرمادوز؟! با ارتفاع 150 مترذاست. ترکی آذری، زبان عمومی مردم آذربایجان است که ترکی آذربایجان یا ترکی نیز نامیده می شود. ترکی آذری شاخه مرکزی ترکی اوغوز(غز) یا ترکی غربی است. ادامه مطلب
 بنیاد ثریا
بنیاد ثریا
به نام اهورا و با برائت از اهریمن
این بنیاد امروز در اولین روز تقویم شهنشاهی ایران در تخت جمشید با حضور افراد زیر تشکیل می یابد.
کوروش کبیر
هارپاک وزیر
و نسل های آینده این بنیاد که باید برای آن اساس نامه نوشته و تقویت کنند.
داریوش و تمام شاهان آریایی
فردوسی کاتب ....
اندر فضایل ملت برجسته و با فرهنگ آریانا
این جمله مشهور از کوروش (کور + وش) ورد زبان همه باستان گرایان و کوروش پرستان است : "اهورا این کشور یا ملت را از دشمن و دروغ و قحطی نگه دارد یا دار" چرا؟ دروغ؟
هرودوت می گوید: پارسیان مردم دروغگویی هستند و شاهان آنها در صدد رفع این عیب از مردمند" و چه جالب که هنوز هم این عیب بزرگ در گوشت و خون این مردم جای دارد. و آن را نوعی فخر و افتخار می دانند. به طوری که به مردم دروغگو شهرت عام وخاص دارند.... ادامه مطلب
 تلویزیون
از پیر بابای فارس، زیباروی تاجیک، متخصص و ثروتمند فارس تهران تا هوشنگ شریر ترک
بر طبق روال سالهای قبل در ماه رمضان از هر کانال تلویزیون یک سریال به اصطلاح اخلاقی پخش می شود که با کوچکترین نگاهی به هر کدام از آنها و کنار هم قرار دادن این سریالهای معنوی! باز هم ظلم دیگری بر ترکان این دیار معلوم می شود. در "یک وجب خاک" شبکه 3 ترکان نوچه و شریرند و در "اغما" شبکه اول دکتر متخصص تهرانی چون با مشکل شیطان روبرو می شود جالب است که پیری از فارس به سراغ هدایت او می آید. و چون دیگر فیلمها ترکان عوام و درمانده و قشر پایینند. انگار که کارگردان محترم و دست اندرکاران از یاد برده اند که آن شمس تبریزی ترک بود که به سراغ مولوی بلخی ترک رفت و از طرفی دیگر در سریال "شکرانه" شبکه تهران تاجیک مهروی ایرانی فارس است و هیچ فرقی بین آن با یک ایرانی نیست. در فیلم شبکه دو "میوه ممنوعه" ثروتمند تهرانی با کمک یک شرور ترک و نوچه به آزار و اذیت مردم می پردازد و با خباثت تمام در حساسترین موقعیت با بیان جمله ای ترکی از او نفرت را نسبت به ترکان دامن می زند آیا اینان بدون برنامه قبلی است و برنامه ریزی نشده است. همه باکلاسان و نقشهای اصلی لهجه تر وتمیز فارسی تهرانی حرف می زنند و علافها و نوچه ها همه ترکند. و امسال البته شرورها هم ترکند.
ای کاش تهیه کنندگان این برنامه های مثلا مذهبی دمی به فکر می رفتند و به فرهنگ مذهبی و اعتقادی عظیم ترکان مسلمان نگاهی هر چند اندک می انداختند. از علامه ها گرفته تا فیلسوفان و ادیبان و دانشمندان و آنگاه می دیدند که نقش شرور و علاف را به چه کسانی باید بدهند و اصلا چرا وقتی آقایان در مورد قومیت همه افراد مثبت در فیلمهایشان با نوعی سکوت ولی لهجه تهرانی دادن سعی در فارس اصیل جلوه دادن آنان دارند پس چرا قومیت افراد دون را مشخص می کنند و یا چرا قومیت افرادی با جایگاه اجتماعی پایین را در اولویت کار خود قرار می دهند و حتی مثبت ترین وجهه ی فرد را به فارس بودن آن نسبت می دهند و منفی بودنش را به ترک بودنش (در سریال روشنتر از خاموشی شاه عباس هر وقت می خواست بحث علمی و یا سیاسی کند به زبان شیرین فارسی حرف می زد و هر وقت هم می خواست که فحش و ناسزا دهد به زبان ترکی سخن می گفت) چرا نباید فکر کنیم که دستانی در پشت پرده است؟ و افرادی می خواهند داروندار فرهنگی و مذهبی و زبانی این ملت را به باد فنا بفرستند و خود بی فرهنگ را بر جای آنان نشانند!
والسلام علی من التبع الهدی
 موج تازه ترک ستیزی در صدا و سیما
موج تازه ترک ستیزی در صدا و سیما
در آخرین ساعات مرداد ماه امسال شبکه چهار سیمای جمهوری اسلامی ایران برنامه ای را با عنوان " دو قدم مانده به صبح " با مجریگری شخصی که حسین صالح علاء معرفی می شد و احتمالا از پشت کوههای بختیاری آمده و تنها چندین لغت من در آوردی فرهنگستان را یاد گرفته اجرا کرد در باره نام دریای خزر و لزوم تغییر آن، چون این نام، نام دشمن ما خزرهاست. ادامه مطلب
 سفر مشهد من
ایت هوره ر کروان کئچه ر
چند هفته پیش نصیبم شد که مسافرتی یک هفته ای به شهر مشهد جهت زیارت داشته باشم سفری خوبی بود و در این سفر علاوه بر زیارت بارگاه مطهر امام هشتم حضرت رضا (ع) از چندین جای دیدنی و تفریحی نیز بازدید کردم که اولین آن همراه با گروه از آرامگاه فردوسی شاعر ملی گرا و قوم گرای فارس در شهر توس بود. و ادامه مطلب
 قورد انور
کیم دیر؟ هارالی دیر؟ نه چی دیر؟ ائله بیلمیره م
آمما اوندان ائله اون گون بوندان قاباق چاراویماقدان گله نده بیر یاخچی سؤز ائشیتدیم:
تهران ماشینینا میندیم و منیم یانیمدا ایکی قوجا اوتوروب باشلادیلار دانیشماغا و نه چوخ دانیشیرلار، منده بو های-باهای دا و اولارین تله سیک دانیشیغلاریندا سؤز یازماق دایام، بیلدیم کی اتک و آران کندیلی لردیلر- آران کند بیز چاراویماغین دوز کندلرینه دییه ریک و بولاردا آغجه ریش میانا یا یاخین کندلردیلر و ائله آغجه ریشده بیریدی- و بولارین بؤیوک کندین قاجار سونوندا سریک و پیک ایدی کی اوردا صولت السلطنه حوکومت ائدردی.
بئله دئدی قوجالاردان بیری و لاپ بللی ایدی بونون یاشی چوخدور: بیر گون قورد انوه رینن گئدیردیک بازارا، گونده کی کیمی گرک خان قاپیسیندا کئچیب گئدئیدیک. –خان قدغن ائله میشدی اوردان کئچه نلری اوجا دانیشماسین- خانین ائوی قاباغیندا قورد انور بیر شئیهه چکیب اوجادان اوخوماغا باشلادی قاراباغلی؟! اوخویوردو، های سالدیک آی قارداش یاواش دوزدور سسین چوخ گؤزلدیر آمما ایندی خان باشیمیزی کسه ر و اودا نجور: گولوفه باش سالیب و مالینان-آت اولاغینان او بیری طرفدن او قدر چکیردی کی آدامین باشی چیخه.
دئدی قورخمایین هئچ زاد اولماز
خانین آداملاری گلیب بیزی توتوب آپاردیلار، خان بیزی گؤره ک هؤنکوردی: هانکی کؤپوغلوایدی اوخویوردو؟ بیه بیلمیرسیز بوردا اوخوماق قدغن دیر.
قورد انور قاباغا گئدیب دئدی من ایدیم
خان دئدی: اؤز قانون و یولداشلارووون قانین هده ر ائله دون، بیه سن بیلمیردون بوردا اوخودون
قورد انور دئدی: خان من سنین ساغلیغووا و دؤلتووون داوامینا اوخودوم
خان: نجور؟ نه عجب
قورد انور: آخی سنده ن قاباغ بورا بیر اوغرو و یول کسه ن یئریدیر، گئدیب شهریده ن هر نه آلیب گتیریردیک، بو خربه دن کئچیرده نمیردیک، امما ایندی سن اولارکن بیر کؤپوغلونون خقی یوخدور بوردا اوخویا هله قالیب یول کسه
خان گولوب دئدی من بولاری باغیشلادیم، آمما قورد انور گرک قالاسیز بو گئجه منه قوناق اولوب و بو جور شیرین اوخویاسیز
هله بو نه ایدی اوخودون؟
اوردا قالیب ناهار یئدیک و سورا چوخ ایصرار ائدیب گلمه ک ایذنی آلدیک و اوندان سورا اوردا اوخوماق و اوجا دانیشماق قدغن دگیلدیر. و نئچه دؤیره کندیده ده قورد انور سسی گله ردی...
و من ائله بیر بئله قانا بیلدیم. اومود کی اوندان بیله نلر اوندا چوخلو یازسینلار.
 آشیق
الده قلم یازان اوغلان او دفتره منی ده یاز
امان یاز منی، منی ده یاز، یاز منی بئله منی ده یاز
یای گونون اوت باغلاماقدان قوتولوب ناهارا ائوه گلمیشیک، یورغون آلماق اوچون اؤنجه چای ایچیردیک، آتا، آنا، باجی لار و کیچیک قارداش
من کامپیوتریمی آچدیم یولداشیمنان "آشیق عرب"ین بیر ویدئو اوخوماغین قویدوم او باشلاییب اوخوماغا: حیدربابا دونیا یالان دونیادی، لئیلیم لئ
آتا چوخ ایستی قولاغ آساراق دئییر بونو هاردان گتیریب سن و ائله حیرص ایله قولاغ آسیب دئییر بو کیم دیر؟
"آتا آشیق عربدیر"
ائله ده آشیق عرب بودور و آتا بیر منه باخیر دئییر بیر زامان چوخ تانینان بیر آشیغی دیر و ایندی نه گؤزل اوخویور
ائله اودا منیم تک او گونو یادا سالمیشدی کی آشیق دان ایکی ضبط ناواری اوغورلوقدا "قوم" شهرینده ن آلیب کنده گتیرمیشدی و اونو گیزلینجه قولاغ آسیردی، آمما بیر گون منده اونو اله گتیریب قولاغ آساندا ائوه گیردی و ... من اونا قولاغ آساردیم
حیدربابا قوتولوب سایین و ایسته کلی آشیق ایکینجی اوخوماغین تانیتدیریر"بو گئجه یاتمامیشام ..." اوخویور بیزده او گونون ایشینده ن دانیشیریک : مش فلان نئچه باغ اوتوموزو آپاریب، ائششه گ ایاغدان دوشوب، تایا ییغاجاک و ...
آشیق اوجا و توتوق سسی ایله: نارینگی سویمامیشام- بوشقابا قویمامیشام- یاغیش یاغار یئر دویار- من سنده ن دویمامیشام
آتا بیرده هیجانا گلیب دئییر: باخ باخ گؤر نه یامان "خیرداوا" اوخویور
"آتا خیرداوا ندیر؟" سوروشورام، ائله بو دئدیگی سؤزلر "خیرداوا" دیر
اوتوروب آشیغین هامی برنامه سینه قولاغ آسیریک. وای نه گؤزلدی و ائله بو قدرت و گؤزه للیک دیر کی بو جور حمله و شماتت و خیانت قاباغیندا دایانیبدیر، وهله ده قولاغیمدادیر: دئدیم گل سن بؤله ک غمینی، دئدی داغ گؤتورمز غمیمی
آمما نه یازیق ایک بیز و بیزیم دوشونجه لی لریمیز.آشیق و بالابانچی سی و قاوال چالانی اوچوده ایاق اوسته دوروب بیر دوربین قاباغیندا بیرجه ائوده اوخویورلار، نه میکروفون وار نه ایشیق و نه منظره و ...
بلی بیز اؤز چالیشانلاریمیزا دا یئتیشمیریک گرک اولارین هنرلرین آلیب ائشیدمه گله دیلیمیزین قالماغین دا تثبیت ائده ک.
 مونوگرافی روستای علی بیگلوی سفلی (آشاغی آلی بیلی)3
مونوگرافی روستای علی بیگلوی
سفلی (آشاغی آلی بیلی)۳ ادامه مطلب
 مونوگرافی روستای علی بیگلوی سفلی (آشاغی آلی بیلی)2
مونوگرافی روستای علی بیگلوی
سفلی (آشاغی آلی بیلی)۲ ادامه مطلب
 مونوگرافی روستای علی بیگلوی سفلی (آشاغی آلی بیلی)
مونوگرافی روستای علی بیگلوی
سفلی (آشاغی آلی بیلی) ادامه مطلب
 افتراهایی بر علیه ترکان چرا و چگونه
افتراهایی بر علیه ترکان چرا و چگونه
چندی پیش به روستایمان سفری داشتم درست در وسط زمستان و البته همه مردم در روستا بودند و کنار هم نشینی و دید و بازدید به گرمی وجود داشت و در این میان از همه چیز و همه کس حرف به میان می آمد و آنچه جالب بود در خیلی از این "ییغین" ها (تجمعات) این حرف زبان به زبان می گشت و همه جا تکرار می شد حرفی که مطلعین آگاهند چندین سال پیش بصورت خیلی داغ در جامعه آذربایجان شایع شد و آن هم اینکه "پسر مؤذن زاده آشیق شده" و یا مذهبی ها گفتند "مطرب" شده است. و این مورد جدیدی نیست و حالا چرا دوباره این مطلب شایع شده است. باید ریشه را در جاهای دیگری جستجو کرد و علل و عوامل دخیل در آن را شناسایی نمود.
20 سال پیش یاد دارم که همه در روستاها و شاید شهرها به نوارهای مداحی ترکی گوش می دادند و پدرم هر وقت که قم می رفت انواع نوارهای مداحی از حاج سلیم و ... می آورد و بعضی ها می آمدند خانه مان به اینها گوش می دادند و این جا بود که شیرینی این مداحی و شعرهای ترکی بر دلم نشست و مخصوصا که حاج غلامرضا تمدن شعرها را خیلی زیبا و رسا می خواند (مثل امان نامه) و هنوز هم تنها صدایی که با عشق تمام گوش می دهم همین تیپ نوارها می باشد گرچه نوع جدیدشان دچار افول اسفباری شده اند. یک زمانی پدرم دو تا نوار کاست را هنگامی که از قم آورد مخفی کرد ما نمی دانستیم قضیه چیه؟، اما وقتی آنرا با پسر عمویم دزدکی گوش دادم خیلی جالب بود قضیه معراج پیامبر(ص) را با دارام-دوروم (زیرنا- دهل و بالابان) و غیره بیان می کرد وقتی مادرم فهمید چقدر ناراحت شد که چرا این چیزهای حرام را گوش می دهید آیا اینها حرامند؟ ولی با ما که خیلی آشنا بود و نوارهای فارسی با عنوان سرود را براحتی همه جا گوش می دادند گرچه طرفداری نداشت اما یکی دو نفر بودند و هیچ کس چیزی به آنها نمی گفت همه می گفتند اینها سرود گوش می دهند و سرود حرام نیست "آشیق سسی حارام دیر بولار مطرب دیلر"
و زمانی که قضیه پسر مؤذن زاده پیش آمد هرچه گفتیم بابا این هم از همان سرودها می خونه و بخدا خیلی هاش را هم فارسی می خونه، اما اینگار که گوش ها بدهکار نبود، و افرادی نیز این باورهای غلط را تقویت می کنند: "نمی دانید مؤذن زاده چرا سکته کرد فقط از دست این پسرش" حالا این آقا پسر حاج سلیم مداح است یا نه من اطلاعی ندارم. و این سری هم گفتم بابا این هم مثل شجریان، افتخاری و یا حتی آن جلفهاش، به نظرم ملت ما هنوز روی فاکتورهای خاصی تعصب بیهوده ای دارند که این تعصبات درست بر ضد ما بکار برده می شود و قوی بودن جنبه مذهب در بین ملتمان باعث شده که دشمنان این ملت و این خاک برای ضربه زدن بر فعالین و آگاهین و معترضین این ملت مظلوم درست از همین فاکتورها استفاده کنند چنانچه در همین شهر کوچک ما یک نهادی این جملات را درباره فعالین تورک در گردهمایی اعضای خود- که شدیدا مذهبی و یا تظاهر به مذهب می کنند و از آنها انتظار می رود فقط به فکر اسلام و نظام اسلامی باشند نه مدافع عده ای پان فارسیست- با بی شرمی تمام در سخنرانی یکی از سرانش گنجانده بود: ترکها کافرند رئیسشان بابک زردشتی بود و همیشه مخمور و حتی به ناموس مردم هم تجاوز می کرد. – و جای شرم که این آقا –البته خودش هم ترک است و به زبان ترکی حرف می زده- در بین ترکان مذهبی این جملات را گفته بود ترکان کافرند، من می پرسم جناب آقای ... اگر ترکان کافرند آنوقت شما نیز کافر نیستید، یعنی مقدس اردبیلی، علامه طباطبائی، علامه جعفری، شهریار،علامه امینی و هزاران چون این ستارگان فروزان که همه شما هستی تان را مدیون آنها هستید کافرند نعوذ بالله – ترکها می خواهند آذربایجان را از ایران جدا کرده و به ترکیه بچسبانند و جملات دیگری که عضو نقل کننده گفت من شرم دارم .بیان کنم، اگر زرتشتی بودن جرم است و یا عیب پس چرا روزنامه "امرداد" زرتشتیان ایران در کشور توزیع می شود و تیتر اول آن از قول یک مغ زرتشتی به این نحو بیان می شود:" استوارم بر آیین پاک زرتشتی" آنگاه این آقا چون فارس است اگر زرتشت باشد خوب است ولی بابک ترک زرتشت کافر است و این است بازیچه قرار دادن مذهب و تناقضات عجیب و غریب!!
آیا عباسیان با شرفتر بودند یا بابک؟ عباسیانی که 6 امام ما را مسموم و شهید کردند چطور آدمهای شریف و مسلمان معرفی می شوند و بابکی که علیه ظلم و ستم عباسی جنگید بی شرف و بی ناموس است لااقل این است که او علیه دشمن امامان شیعه جنگیده است حالا شیعه نبوده ولی با شیعیان علیه دشمن مشترک جنگیده و این باعث می شود که بین شیعیان نیز صاحب احترام باشد. بی شرفی را در نحوه قتل بابک نمی شود دید؟ کافیست چشم وجدانتان را باز کنید؟ آیا واقعا دشمنی با بابک و گبر و کافر خواندن طرفدارانش مخالف با شیعه گی نیست چه جور است که مختار را خوب می دانید ولی بابک را حالا ما نمی گوییم مسلمان بوده لااقل قبول دارید که جوانمرد بوده و شجاع و حق پرست،و در لشگرش مسلمانانی مجاهد بودند. بی شرف و بی ناموس می خوانید. عجبا!!
بلی در حالیکه از تلویزیون گاهی اوقات مبتذل ترین موسیقی های فارسی پخش می شود آنان مجازند و حلال، ولی موسیقی تورکی که حالا محلی نامیده می شود حرام است و آشیق های ترک به مثابه جامعه 50 سال پیش هنوز هم "مطرب" نامیده می شوند.
اما این را نیز نباید فراموش کنیم که توانایی ها و جذابیت های "آشیق" ها در خیلی از مکان ها این تبلیغات مسموم را خنثی کرده است چنانکه چندین سالی است در مراسم های عروسی و... به وضوح نقش دارند و من زمانی به قدرت "آشیق" های عاشقمان پی بردم که چهار سال پیش در قم در منطقه فارس نشین و نزدیک حرم شخصی برای عروسی پسرش از یک گروه آشیق دعوت کرده بود و چه غوغایی بود آنجا! و این قدرت موسیقی عاشیقی ماست که با وجود این همه دشمنی از هر جهت – ملی، متاسفانه مذهبی جاهلانه و ...- هنوز هم به حیات پر از ستاره اش ادامه می دهد اما باید توجه داشته باشیم که دشمنان دست به دست هم داده اند تا این فرهنگ و زبان را از ریشه بخشکانند و در این میان متاسفانه مذهب را به کمک خودمان نیز به دست گرفته اند و الا شیعه ای که با ساز آشیق علسگر و شمشیر شاه اسماعیل تورک گسترش یافت چه دشمنی با فرهنگ و زبان ما دارد؟ و تاریخ نشان داده که اسلام با فرهنگ و مدنیت هیچ ملتی دشمنی ندارد منتها این که اسلام در دست چه کسانی قرار گیرد و چگونه تفسیر کنند زمانی خلیفه عباسی با نام اسلام بابک را قطعه قطعه می کند و زمانی دیگر شیعه یعنی فارس و بقیه می شوند دشمن شیعه و البته در نهان و برای از بین بردن غیر فارس
آری آنچه که ما امروز گرفتار آن هستیم و متاسفانه روزبروز هم بدتر می شود این است که ایران را همان معادل فارس و فارس را معادل شیعه خواندن است و یا بر عکس و هیچ فریق نمی کند، هر چه این پروسه مغالطه آمیز سرعت گیرد به همان مقدار بر سرعت آسیمیله کردن سایر ملل غیر فارس زبان ایران افزوده می شود و از طرف دیگر اینجا نیز به موردهایی بر می خوریم که حرفهای ما را اثبات می کند و معلوم می نماید شیعه وسیله در جهت حذف سایر ملتهای ایرانی ورد زبانها شده است والا خیلی از این آقایان کمترین اعتقادی به دین و اسلام و شیعه ندارند و تنها این را به عنوان وسیله ای برای سرکوب ما در دست گرفته اند. قضیه اول مسئله کردهای سنی می باشد که با وارد کردن آنان در جرگه فارس زبانان و بی خطر اعلام نمودن آنان که زمانی بیشترین تهدید برای کشور حتی در دوره "عاری از مهران پهلوی" به حساب می آمدند اثبات کردند هدف فارس است نه شیعه، و قضیه دوم، در قره باغ هزاران شیعه به خاک و خون غلطیدند و کسی آخ هم نگفت که هیچ بلکه دشمن آنان را به سختی در آغوش فشردند و اینها همه حکایت از این دارند که مذهب و شیعه در دست پانها و وسیله ای برای حذف بقیه ملتهاست. آری امروزه بزرگترین خطر برای موجودیت ملل غیر فارس در ایران معادل شدن ایران با شیعه و شیعه با فارس و ... هر رابطه ای که این روابط را منحصر به قوم فارس بکند است. خطری که در صورت به وقوع پیوستن بی گمان این ملل را خواهد بلعید و این مسولیت آزاد اندیشان . آزادی خواهان واقعی را چندین برابر می کند که به هر برنامه ای جواب "بلی" نگویند و منافع آینده را در نظر بگیرند. و از طرفی وظیفه روشنفکران و نویسندگان ما را چندین برابر می کند.
به امید آنکه پرده ها کنار رود.
 آقا میر کریم
.JPG)
آقا میر کریم (میرکریم میر محمدی)
بیزیم ماحالدا لاپ تانینان آد و هامی آراسیندا بویوک ایحتیراما صاحاب اولان بو گؤزه ل و اوره گی یانان سئیید اوجور کی بللی دیر مرند هنده وه رینده ن بیزیم کنده گلیب و 1363 اینجی ایلده قوم شهرینده غوربتده جان آللاهینا تاپشیردی.
کیم بیلمیر او سئیید هاردان و نجور بو کنده گلدی و کیمی واریمیش و نییه گلیب آنجاق اللی ایل بوندان قاباق و یا اوندان دا آز بیزیم کنده گلیب و ائوله نیر بو ائوله نمه کده ن آللاه اونا اوچ قیز وئریر(سکینه، ربابه و فاطمه) آمما آروادی تئز اولور، سئیید آیری بیرآرواد آلیر.
سئیید مستجاب الدعوه اولماسایدیدا آمما چوخلو دوعاسی قاییدمازدی، اونا گؤره مردم آراسیندا چوخ حورمتی وار ایندیسه ده هر مجلس اولا، هر خئییر ایش اولا اونون صلواتی و دوعاسی اونودولماز، و هله ده نذری و اوجاغینا گئدمک چوخ چوخ واردیر دوزدو قیزلاریندان ایکیسی "تهرانا" "قوما" کؤچوبلر و او بیریسی ده ایلین چوخ پایین "قوم"دا اولار آمما اوجاغی آچیق و نذری … واردیر.سئییدین قومدا غریب اؤلمه گی اونون اؤنه مین آرتیریب و اونا امام موسی کاظم مرثیه سی اوخورلار و بیر اؤزه ل تؤره ن عاشورا گونو قاپیسیندا اولار بئله کی: یاس دسته سی زنجیر وورار و نوحه دییه ر سئییدین قاپیسینا گئده رلر اوردا قیزلاریندان یا نوه لرده ن چادرا باشی آتیب قاپی آغزیندا اوتورار و دسته مرثیه دئییب سینه وورارلار. بیر جاردان سورا شربت پایلارلار بو شربتی ده مردم وئره ن نذریلرده ن دوزه لده رلر سونرا بیر شخص (هر ایل او اوخور) بو مطلع ده بیر نوحه اوخور: "خوش گلمیسیز عزیزان بو بی ریا عزایه قان آغلایین اولونجه سیز میر کریم آغایه" بو نوحه قوتولاندان سورا دسته مچیده ساری یوللانار.
سئیید یاخچی لیغا مشهوردور دییه رلر چوخلو نئچه گونده بیر باش قرآن چیخه ردی و مردوما چوخ یاخچیلیق ائده ردی. بو بویوک سئییدین ایندیجه یوزه (100) یاخین ائولادی واردیر(قیز، نوه، نتیجه و ...)
بو سؤز بیزیم دؤیره نین بوتون مذهبی مراسیملرینده دئییله ر: " آقانین و آقا میر کریمین حاقیندا صلوات" او آقانین مزاری "قوم" شهرینین "بهشت معصومیه" آدلی مزارلیغیندا قویلانیب. و جوما آخشاملاری چوخ دوعا وئره نی اولار.چوخ آداملار حاجت لری برآورده اولسون سئییده یس و ... نذیرلر دییه رلر. او ارکلی و گؤزه ل سئییدده ن ایندیجه یالنیز بیر ایکی شکیل(فوتو) واریمیز. آتا-آنا دییه ر آقا دییه ردی مره ندیده باجیم و عمه م واردی و بیر یولدا اولاری گؤردوم آمما بو کی نجور اولوب بورا گلدی بیر سؤز بیلمه دیک دئمه لی چاراویماغدا چوخ زنگین و آغیر نفسلی سئییدلر واریمیش و ایندی اولارین اوشاقلاری قالیر و بیر نئچه سی ده دیری دیلر. "طالیب" کندی سئییدلر کندینه تانیلیردی "حاجی میر آبطالیب (ابوطالب)" "حاجی میر اشرف" سئیید محسن و آیریلار کی ایندیده اوجاقلاری یانیر. هامیسینین روحو شاد اولسون و قیامتده جدلرینه ن محشور اولسونلار. آللاه اولارا رحمت ائله سین.
.jpg)
 چاراویماق
چاراویماق
آذربايجان ... نامي به بلنداي تاريخ وهمانقدر بزرگ و باعظمت ... و تمام مناطق آن نيز داراي همان عظمت و ابهت است و همه آنها در اين ظلم بزرگ که به آذربايجان ميشود ميسوزند و البته بعضي مناطق به مراتب بيشتر ودر اين ميان به حتم منطقه چاراويماق وضعيت اسفناکي دارد.بطوريکه ميشود آنرا محروم ترين بخش آذربايجان ناميد.
شهرستان چاراویماق در شمال غرب فلات ایران و در جنوب استان آذربایجان شرقی قرار دارد . شهرستان میانه حدود شرقی، شهرستانهای هشترود و مراغه حدود شمالی و غربی و استانهای آذربایجان غربی و زنجان حدود جنوبی شهرستان را می پوشاند. مساحت این شهرستان 12/3208 کیلومتر مربع می باشد این قسمت از خاک آذربایجان عزیزمان که دارای توپوگرافی مشخص نیز می باشد بوسیله ارتفاعات طبیعی از مناطق سیاسی اطراف خود منتزع می شود به طوری که از طرف حنوب ارتفاعات "سولئیمان شاه" "گوللی بولاغ" و "قیرخ بولاغ" آن را از آذربایجان غربی جدا می کند از طرف شرق ارتفاعات "مولی" و کوههای محلی دیگر آن را از استان زنجان جدا می کند و در شمال ارتفاعات "تپه عین؟" و "آغ داغ" در حد فاصل این منطقه از هشترود قرار گربته است. شهرستان چاراويماق تا چند سال پيش يکي از سه بخش شهرستان سراسکند (هشترود !!!) بود اينک شهرستان مستقلي با مرکزيت شهر «قره آغاج» و جزو استان آذربايجان شرقي ميباشد. بر اساس آخرین تقسیمات کشوری چاراویماق دارای دو بخش به نامهای مرکزی و شادیان؟، یک نقطه شهری "قره آغاج" و 7 دهستان و دارای 274 روستا بوده که از این تعداد 28 روستا خالی از سکنه و 246 روستا دارای سکنه می باشد. ( این آمار رسمی می باشد و تعداد روستاهای خالی مانده البته بیشتر از این است و روستاهای زیر 10 و 20 خانوار به وفور دیده می شود و اکثر اینها در چندین سال اخیر به این وضع اسف بار دچار شده اند).
برای چاراویماق وجه تسمیه های زیر وجود دارد:
1. چاراویماق= چهار + اویماق (طایفه) به این اعتبار که در گذشته چهار ایل و طایفه بزرگ در آن زندگی می کردند. ( مثلا اووشار و... اطلاعات صحیح نداریم)
2. بعضی گویند به معنی چهار نوع آب و هوا بوده است؟
3. چاراویماق همان چاو(پول) اویماق بوده که به مرور زمان تغییر یافته است به معنی محل ضرب سکه و پول
4. محقق محترم آقای صمد چایلی کلمه "چار-چر" را به معنی نور و روشنی می دانند در کاریرد قدیمی آن شاید بتوانیم بگوییم طایفه روشنی و محل زندگی آنان
اين شهرستان عليرغم دارا بودن امکانات و منابع فراوان متاسفانه همچنان محروم باقي مانده است که علل فراواني ميتوان براي آن بيان کرد. اولين و بزرگترين دليل اين است که معمولا مسؤولين شهرستان بومي نبوده و بيگانه از مردم و منطقه هستند و ترک بودن مردم منطقه نيز دليل عمده ديگري است در اين شهرستان به مثابه ديگر شهرها هدف عمده مسولين مبارزه با فرهنگ بومي منطقه ميباشد. (از جعل اسامي شهرها و روستاها گرفته تا عدم رسيدگي به مشکلات روزمرگي مردم) . انشاءالله در آينده در اين مورد بحث ميکنيم. بنا به گفته مسولين استاني، چاراويماق انبار غله آذربايجان است و اين مورد در معرفي يکي از کشاورزان منطقه به کشاورز نمونه کشوري نيز اثبات شد اما وضع مردم چگونه است روستاهاي منطقه در حال خراب شدن هستند چندين روستا تا به حال خالي شده اند . (در قسمت جنوب غربي ميتوان از روستاهاي خاتين گونئي، قوشچو و آلي کندي و... ميتوان نام برد.) روستاهاي کوهستاني که امکان کشت در آنها کم است باز در حد توان ميکارند و علاوه بر آن به پرورش دام مخصوصا گوسفند مشغولند که ساليانه چند هزار راس بره و گوسفند روانه بازار کشور بويژه تهران ميکنند.
میزان متوسط نزولات جوی در این منطقه 300 تا 500 میلیمتر است. و در کل سردسیر می باشد و متوسط درجه حرارت سالیانه آن 15 درجه سانتی گراد می باشد .
برای رفتن به قره اغاج پس از گذشتن از شهر میانه در شهر "قره چیمن" به سمت غرب پیچیده و پس از 20 دقیقه که از شهر هشترود (سراسکند) می گذرد پس از 1 ساعت رانندگی به سمت جنوب غربی به قره آغاج می رسد و هر روز از بخش گلستان شهرستان رباط کریم یک یا دو (در تابستانها شاید 3) اوتوبوس به مقصد قره آغاج حرکت می کنند که از قره آغاج نیز به همان مبدا بر می گردند و اکثر اوقات سال یک اوتوبوس از فلکه نبوت نیروگاه قم به مقصد قره آغاج حرکت می کند و بر عکس.( اگر بخواهیم در باره این اوتوبوسها و مسافرت با آنها بنویسیم از سفرنامه ناصر خسرو بیشتر می شود که اینجا مجال ان نیست)
جمعیت
جدول ریر گویای وضعیت جمعیت این شهرستان می باشد.
|
سال
مکان |
1355 |
1365 |
1375 |
|
خانوار |
جمعیت |
خانوار |
جمعیت |
خانوار |
جمعیت |
|
روستایی |
11845 |
65461 |
7656
|
49780 |
6648 |
45197
|
|
شهری
|
350
|
1667
|
554
|
3253
|
753
|
4521
|
|
شهرستان
|
12195
|
67128
|
8210 |
53033
|
7401
|
49718
|
این شهرستان مهاجرفرسترین شهرستان استان است به طوری که نرخ رشد سالانه جمعیت در آن در سال 75 حدود منفی 65 درصد و نرخ رشد بین سالهای 55 تا 65،36/2- بوده که پایین ترین مقدار در بین شهرستانهای استان است. در این شهرستان سطح سواد پایین می باشد و متاسفانه آگاهی فرهنگی مردم پایین می باشد گرچه در بین مهاجرین افراد با تسهیلات عالی در حد متوسط یافت می شود. وابسته بودن اکثر روستاها به قره آغاج از جهت تامین خوراک و پوشاک و ... باعث شده که مغازه داران این شهر همه کاره روستاها شوند و متاسفانه به نوعی چپاول پنهانی پرداخته اند که ثروتهای میلیاردی جمع می کنند و عدم آگاهی مردم نیز دلیل دیگری بر این امر شده است. حتی خیلی از وامهای مخصوص روستائیان را مغازه داران این شهر چون دارای زمین و ملک در روستاها هستند به خود اختصاص داده اند و خیلی از مردم این روستاها به سان نوکری برای مغازه داران شهر کار می کنند. و هنگامی که به شهرمی آیند با بی احترامی روبرو می شوندامله های نسیه ای با سود 50 حتی 60 درصد و حتی پول نقد ربا ...
در شهر دستشویی یرای مسافرین پیدا نمی شود.تنها یک درمانگاه با یکی دو پزشک، حتی بدون شماره نظام پزشکی و پزشک قانونی که در ازای دریافت پولی حاضر به انداختن بچه زنان می شود.
علاوه بر آن معدن عظيم کائولن روستاي " ايستي سو" در منطقه جنوب غربي که تمام آن بصورت اوليه به کرج و اصفهان فرستاده ميشود در حالي که هيچ کارگاه يا کارخانه اي در اين شهرستان وجود ندارد و هزاران نفراز جوانان منطقه در تهران و قم به کار بنايي و شغلهاي کاذب مشغولند.
مهاجرت بيش از حد مردم به قم و تهران باعث خالي شدن شهر و روستاها شده است و حتي در مرکز که شهر قره آغاج باشد هيچ کاري غير ازمغازه داري ديده نميشود و کارهاي اداري که آنهم معلوم است چه وضعي دارد.
از مراکز ديدني ميتوان به چشمه پير روستاي "پيرسقا" و آبشار آن، چشمه زيباي روستاي "آبداللار"، آبگرمهاي "منيشگه" و "ايستي سو" اشاره کرد.بايد گفت که روستاهاي مناطق کوهستاني (به قول مردم منطقه داغ) داراي مراتعي بس غني ميباشند که براي نمونه بايد بگوييم مراتع عظيم "شايوردون" بين اين منطقه و آذربايجان غربي قرار دارد که ساليانه دهها هزار راس حيوانات ايلات در آن پرورش مييابد. همچنين مراتع "ساراغلي" "آلي بهيلهر" در اين منطقه ميباشد و داراي طبيعت خيلي زيبا و بکري ميباشند. و در يک نگاه ميتوان معادن زغال سنگ را در اين مناطق شناسايي کرد. و مناطق آران (مردم کوهستان مناطق هموار و دشت شهرستان را"آران" ميگويند.) از لحاظ کشاورزي موقعيت خيلي خوبي دارند.
مردم شهرستان به زبان شيرين ترکي آذربايجاني حرف ميزنند. دين مردم اسلام و مذهب تشيع ميباشد. از مکانهای تاریخی این منطقه می توان از تپه باستانی شره دیل و صخره های باستاهی اوچ قیزلار در روستای چیرچیرا، و قلعه نادری در روبروی روستای حاجی آباد (اسم جعلی است و اسم اصلی آن دلیک بولاغ می باشد) است.
به دوستان همفکرآذربايجاني و مخصوصا علاقهمندان ادبيات فولکولور آذربايجاني توصيه ميکنم از آنجايي که اين منطقه داراي ادبيات فولکولوريک بسيار غني و لغات اصيل تورکي فراوان ميباشد ميتوانند جهت مطالعه و تحقيق نهايت استفاده را داشته باشند.
چاراويماق گفتيم که کجاست اما چاراويماقيها کجايند؟
براي جواب دادن به سوال بالا تنها کافي است يک سفر کوتاهي به يکي از مناطقي که نام برده ميشود ياشته باشيد. اکبرآباد (نسيم شهر جديد) ، اسلامشهر، نعمت آباد، واوان، شماره دو و...در تهران و يا نيروگاه، شيخ آباد، شاغالي (علي آباد سعدگان) ، سيد معصوم، زندآباد و... در قم و همه اينها يک وجه تشابه عمده دارند: ترک نشين و محروم از همه امکانات اصلي و مهم شهر، اکثرا کارگر
آري آنچه که در چاراويماق اتفاق افتاد و ميافتد باعث شده حدود 65 درصد از مردم اين منطقه به مکانهاي بالا کوچ کنند. و الان به همين خاطر است که خيلي از آباديهاي اين شهرستان خالي از سکنه شده و يا در حال خالي شدن است. (پنج شش خانوار در هر روستا که آنها هم از فرط نداري توان کوچ کردن را ندارند)
حتي از مرکز شهرستان نيز به مکانهاي بالا بسيار کوچ ميشود. وضع اينها در اين شهرها به مراتب اسفناکتر از وضع باقي مانده ها در روستاهاست. محروميت اينجا بدتر از آنجاست در هيچ يک از پستهاي شهري و اداري مشارکت داده نميشوند مثل ساير آذربايجانيها. با اينکه بيشترين نفوس را نسبت به بقيه (فارسها) دارند.
گرچه کل آذربايجان در زير يوغ شوونيسم دارد ميسوزد اما چاراويماق بدتر و بيشتر و به نظر ميرسد نوبت آسيميله اين بار به نام چاراويماق درآمده است. ودراين ميان بي سوادي و سطح سواد پايين مردم نيز به کمک شوونيستها آمده است. همه تحصيل کردگان منطقه دورازآنجايند از دانشجو گرفته تا طلبه و... و از طرفي مشکلات اقتصادي فشار بي حدي بر آنان وارد ميآورد. و کوچندگان در شهر با مشکلات فراوان فرهنگي مثل ساير ملت آذربايجان روبرو هستند.
.JPG)
.JPG)
 سلام
با گذشت مدت ده سال از فعالیتهای اینترنتی فعالان ترک در زمینه ادبیات و فرهنگ عامه ترک حالا وقت آن رسیده که همراهان عزیز و دلسوزان فرهنگ و زبان در جهت جمع آوری آنها در مجموعه یکدست و هماهنگ چه به صورت کتاب چه به صورت نرم افزار و ... تلاش کنند و در این زمینه به نظر می رسد این کار زحمتهای چندین ساله عزیزان را از دنیای مجازی به داخل جامعه آورده و کمک شایانی در جهت افزایش آگاهی مردم خواهد کرد انتشار مجموعه جداگانه لغات محلی، ضرب المثلها و داستانها ... در شکل کتاب و لغات نامه می تواند مفید واقع شود و در این زمینه تشکیل یک گروه کاری از فعالان و جمع آوری و ویرایش اطلاعات ضروری می باشد و با برقراری ارتباط با فعالین خارج از اینترنت نیز میتوان بر غنای آن بخشید گرچه مطالب حاضر در این دنیای مجازی راجع به فرهنگ و زبانمان دهها کتاب قطور خواهد بود.
|